پاسخ های عالمانه
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: پاسخ های عالمانه

پاسخ های عالمانه:

گویند: پادشاهی وقتی به شکار رفته بود و

شیخ بهایی با میرداماد همراه سلطان بودند،

چون قدری راه رفتند، یکی از این دو فاضل اسب

می دوانید و پیش می رفت و دیگری... سست

می رفت. پادشاه اسب راند و پیش رفت و به آن

که پیش بود گفت: این که در عقب مانده قابل

آن نیست که اسب خود را براند و به همراه ما

باشد. آن جناب فرمود: چون او معدن علم است،

بر مرکب او گران است که بار علم را بکشد.

پس شاه با آن که در عقب بود گفتگو داشت که

نمی بینی این که در پیش اسب می دواند هیچ

وقار و تمکین ندارد. آن جناب فرمود که چون علم

او بسیار است، مرکب او مبتهج [شده] و لهذا

در جولان آمده و پیش افتاده است.