افسانه غرانیق (آیات شیطانی)
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: نکات قرآنی ،افسانه غرانیق ،آیات شیطانی

 

افسانه غرانیق (آیات شیطانی):

 

 

مقدمه

در رابطه با قرآن به عنوان یک کتاب آسمانی، فراوان خوانده و شنیده ایم که قرآن یک پیام وحیانی است که در طول 23سال بتدریج بر پیامبر مکرم اسلام نازل شد، با این حال، هنوز پیرامون حقیقت، چیستی و چگونگی وحی به مثابه یک پدیده غیبی و یک شعور مرموز، سوالات و ابهامات فراوانی وجود دارد.

از میان انبوه سوالاتی که یکباره به فضای ذهن هجوم می آورند، مهمتر از همه، این است که شیطان آیا توان آن دارد که در امر قدسی وحی دخل و تصرف کند و تسویلات خود را به صورت وحی جلوه دهد یا خیر؟

اگراین سوال را به متون دینی و مجامع روایی رسیده ازخاندان اهل بیت عرضه کنیم پاسخ منفی خواهد بود؛ اما اگردر آثار و نوشته های برخی اهل حدیث و غیر وارد از ناحیه اهل بیت بنگریم پاسخ مثبت است؛ ایشان در پاره ای از آثار خود روایات و داستانهایی آورده اند که نه تنها با اصل مقام عصمت ناسازگار است که حتی پایه و اساس نبوت رانیز متزلزل می‌سازد.

اینک شرح ماجرا را بشنوید از زبان استاد آیت الله معرفت در کتاب علوم قرآنی:

از میان انبوه سوالاتی که یکباره به فضای ذهن هجوم می آورند، مهمتر از همه، این است که شیطان آیا توان آن دارد که در امر قدسی وحی دخل و تصرف کند و تسویلات خود را به صورت وحی جلوه دهد یا خیر؟



« دومین داستان که دست آویز بیگانه‏گان قرار گرفته و سند نبوت را زیر سؤال برده، افسانه غرانیق است که به آیات شیطانى معروف گشته است. داستان سرایان‏آورده‏اند:

 

بقیه در ادامه مطلب

 


افسانه غرانیق (آیات شیطانی):

 

 

مقدمه

در رابطه با قرآن به عنوان یک کتاب آسمانی، فراوان خوانده و شنیده ایم که قرآن یک پیام وحیانی است که در طول 23سال بتدریج بر پیامبر مکرم اسلام نازل شد، با این حال، هنوز پیرامون حقیقت، چیستی و چگونگی وحی به مثابه یک پدیده غیبی و یک شعور مرموز، سوالات و ابهامات فراوانی وجود دارد.

از میان انبوه سوالاتی که یکباره به فضای ذهن هجوم می آورند، مهمتر از همه، این است که شیطان آیا توان آن دارد که در امر قدسی وحی دخل و تصرف کند و تسویلات خود را به صورت وحی جلوه دهد یا خیر؟

اگراین سوال را به متون دینی و مجامع روایی رسیده ازخاندان اهل بیت عرضه کنیم پاسخ منفی خواهد بود؛ اما اگردر آثار و نوشته های برخی اهل حدیث و غیر وارد از ناحیه اهل بیت بنگریم پاسخ مثبت است؛ ایشان در پاره ای از آثار خود روایات و داستانهایی آورده اند که نه تنها با اصل مقام عصمت ناسازگار است که حتی پایه و اساس نبوت رانیز متزلزل می‌سازد.

اینک شرح ماجرا را بشنوید از زبان استاد آیت الله معرفت در کتاب علوم قرآنی:

از میان انبوه سوالاتی که یکباره به فضای ذهن هجوم می آورند، مهمتر از همه، این است که شیطان آیا توان آن دارد که در امر قدسی وحی دخل و تصرف کند و تسویلات خود را به صورت وحی جلوه دهد یا خیر؟



« دومین داستان که دست آویز بیگانه‏گان قرار گرفته و سند نبوت را زیر سؤال برده، افسانه غرانیق است که به آیات شیطانى معروف گشته است. داستان سرایان‏آورده‏اند: پیامبر صلى الله علیه و آله پیوسته در این آرزو بود که میان او و قریش هم بستگى صورت‏گیرد، از جدایى قوم خویش نگران بود. در یکى از روزها که او در کنار کعبه نشسته‏بود و در این اندیشه فرو رفته بود و گروهى از قریش در نزدیکى او بودند در آن ‏هنگام سوره‏ « نجم ‏» بر وى نازل گردید.

پیامبر صلى الله علیه و آله همان گونه که سوره بر وى نازل‏مى‏شد، آن را تلاوت مى‏فرمود: « و النجم اذا هوى، ما ضل صاحبکم و ما غوى، و ما ینطق‏عن الهوى، ان هو الا وحی یوحى، علمه شدید القوى... »، تا رسید به آیه افرایتم اللات والعزى، و مناة الثالثة الاخرى... (1) که شیطان در این میانه دخالت نمود و بدون آن که‏پیامبر صلى الله علیه و آله پى ببرد، به او القا کرد: « تلک الغرانیق العلى و ان شفاعتهن لترتجى‏» (2) سپس بقیه سوره را ادامه داد.

مشرکان که گوش فرا مى‏دادند تا این عبارت را - که وصف آلهه (بت‏ها) مى‏کرد وامید شفاعت آن‏ها را نوید مى‏داد - شنیدند، خرسند شدند و موضع خود را نسبت‏ به مسلمانان تغییر داده، دست‏برادرى و وحدت به سوى آنان دراز کردند. و همگى‏شادمان گشتند و این پیش آمد را به فال نیک گرفتند. این خبر به حبشه رسید . مسلمانان که بدانجا هجرت کرده بودند از این پیش آمد خشنود شده، همگى‏برگشتند و در مکه با مشرکان برادرانه به زندگى و هم زیستى خویش ادامه دادند. پیامبر صلى الله علیه و آله نیز بیش از همه از این توافق و هماهنگى خرسند شده بود. شب هنگام که‏پیامبر صلى الله علیه و آله به خانه برگشت، جبرئیل فرود آمد، از او خواست تا سوره نازل شده رابخواند. پیامبر صلى الله علیه و آله خواند تا رسید به عبارت یاد شده، ناگهان جبرئیل نهیب زد:

در رابطه با قرآن به عنوان یک کتاب آسمانی، فراوان خوانده و شنیده ایم که قرآن یک پیام وحیانی است که در طول 23سال بتدریج بر پیامبر مکرم اسلام نازل شد، با این حال، هنوز پیرامون حقیقت، چیستی و چگونگی وحی به مثابه یک پدیده غیبی و یک شعور مرموز، سوالات و ابهامات فراوانی وجود دارد.

ساکت‏باش! این چه گفتارى است که بر زبان مى‏رانی؟ آن گاه بود که پیامبر صلى الله علیه و آله به‏اشتباه خود پى برد و دانست فریبى در کار بوده و ابلیس تلبیس خود را بر وى‏تحمیل کرده است! پیامبر صلى الله علیه و آله از این امر به شدت ناراحت گردید و از جان خود سیرگردید. گفت:«عجبا!بر خدا دروغ بسته‏ام، چیزى گفته‏ام که خدا نگفته است، آه چه‏بد بختى بزرگى‏» (3)

بنابر برخى نقل‏ها پیامبر صلى الله علیه و آله به جبرئیل گفت: « آن که این دو آیه را بر من خواند،در صورت به تو مى‏مانست‏» جبرئیل گفت: پناه بر خدا چنین چیزى هرگز نبوده‏است. بعد از آن حزن و اندوه پیامبر صلى الله علیه و آله بیش‏تر و جانکاه‏تر گردید.گویند:درهمین باره،آیه ذیل نازل شد:

«و ان کادوا لیفتنونک عن الذی اوحینا الیک لتفتری علینا غیره و اذن لاتخذوک خلیلا،ولو لا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا،اذن لاذقناک ضعف الحیاة و ضعف الممات ثم لاتجد لک علینا نصیرا (4) ، نزدیک بود آنان تو را[ با نیرنگهایشان] از آنچه بر تو وحى‏کرده‏ایم بفریبند، تا جز آن چه را که گفته‏ایم به ما نسبت دهى و در آن صورت، تو را به‏دوستى خود برگزینند. و اگر تو را استوار نمى‏داشتیم [و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودی] نزدیک بود [لغزش نموده] به سوى آنان تمایل کنى. هر گاه‏چنین مى‏کردى ما دو برابر شکنجه در زندگى دنیا و دو برابر شکنجه پس از مرگ رابه تو مى‏چشاندیم، سپس در برابر ما، یاورى براى خود نمى‏یافتى‏».

این آیه بر شدت حزن پیامبر افزود و همواره در اندوه و حسرت به سر مى‏برد تاآن که مورد عنایت‏حق قرار گرفت و براى رفع اندوه و نگرانى وى این آیه نازل شد:

« و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی الا اذا تمنى القى الشیطان فی امنیته فینسخ الله مایلقی الشیطان ثم یحکم الله آیاته و الله علیم حکیم(5)، پیامبرى را پیش از تو نفرستاده‏ایم‏مگر آن که خواسته‏اى داشته باشد که شیطان در خواسته او القاءاتى نموده ولى‏خداوند آن القاءات را از میان برده پایه‏هاى آیات خود را مستحکم مى‏سازد».

ابـوبـکـر ابـن الـعـربى مى گوید:« هر آن چه طبرى در این مورد روایت کرده باطل است و اصلى ندارد » (8) محمدبن اسحاق رساله اى درباره این حدیث نگاشته وکاملا آن را تکذیب کرده است و آن را سـاخـته و پرداخته زنادقه مى داند.(9) استادمحمد حسین هیکل گفتار دقیقى درباره این افسانه دارد و با بیانى روشن تناقض گویى و دروغ بودن آن را آشکار مى سازد. (10)

آن گاه‏خاطر وى آسوده گشت و هر گونه اندوه و ناراحتى از وى زایل گردید. (6)

با اندکی تامل می‌توان به واهی و ساختگی بودن این داستان پی برد. ما در اینجا در رد و ابطال آنچه یاوه سرایان به هم بافته اند از زبان استاد علامه ادله ای نقلی و عقلی می‌آوریم. عین سخن ایشان چنین است:

« ایـن افسانه را هیچ یک از محققین علماى اسلام نپذیرفته و آن را خرافه اى بیش ندانسته اند قاضى عـیـاض مـى گـویـد: « ایـن حـدیث در هیچ یک از کتب صحاح نقل نشده و هرگز شخص مورد اعـتمادى آن را روایت نکرده است و سند متصلى هم ندارد صرفا مفسرین ظاهرنگر و تاریخ ‌نویسان خـوش بـاور، آنـان که فرقى میان سلیم وسقیم نمى گذارند و در جمع آورى غرایب و عجایب ولع مى ورزند، آن را روایت کرده اند و دست به دست گردانده اند قاضى بکربن علا راست گفته است که مسلمانان گرفتار چنین هوس خواهانى شده اند با آن که سند این حدیث سست و متن آن مشوش و مضطرب و دگرگون است.» (7)

ابـوبـکـر ابـن الـعـربى مى گوید:« هر آن چه طبرى در این مورد روایت کرده باطل است و اصلى ندارد » (8) محمدبن اسحاق رساله اى درباره این حدیث نگاشته وکاملا آن را تکذیب کرده است و آن را سـاخـته و پرداخته زنادقه مى داند.(9) استادمحمد حسین هیکل گفتار دقیقى درباره این افسانه دارد و با بیانى روشن تناقض گویى و دروغ بودن آن را آشکار مى سازد. (10)

ظـاهـرا نیازى نیست تا تهافت و عدم انسجام صدر و ذیل این افسانه را بازگو کنیم، زیرا با مختصر دقـت بـر هـر خـوانـنـده اى امـر روشن مى شود جالب آن که جعل کننده این افسانه ناشیانه عمل کـرده اسـت، زیـرا این سوره با جمله « و النجم اذا هوى، ماضل صاحبکم و ما غوى، و ما ینطق عن الهوى، ان هو الا وحی یوحى، علمه شدید القوى آغاز شده است در این آیات بر عدم ضلالت و اغوا و نـطق از روى هوى براى پیامبرتاکید شده است هم چنین تصریح شده که هرچه پیامبر مى گوید وحـى اسـت :« ان هـوالا وحـی یـوحى » و اگر چنین بود که ابلیس بتواند در این جا تلبیس کند، لازمه اش تکذیب کلام خداست و هرگز شیطان، بر خواست خدا غالب نیاید: « ان کید الشیطان کان ضعیفا » (11)، « کتب اللّه لا غلبن انا و رسلی ان اللّه قوی عزیز » (12) عزیز، کسى راگویند که دیگرى نتواند بر او چیره گردد چگونه ابلیس که در موضع ضعف قرار داردمى تواند بر خدا که در موضع قوت است ، چیره شود؟

در قـرآن بـه صـراحت هرگونه سلطه ابلیس را بر مؤمنان که در پناه خدایند نفى مى کند خداوند مـى فـرمـایـد:« انه لیس له سلطان على الذین آمنوا و على ربهم یتوکلون » (13) و « ان عبادی لـیـس لـک عـلیهم سلطان » (14) شیطان خود گوید: « وما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعـوتـکـم فـاستجبتم لی » (15) مرا بر شما سلطه اى نبودجز آن که شما را خواندم و خود اجابت کردید پس چگونه، ابلیس مى تواند برمشاعر پیامبر اسلام چیره گردد؟

بـه عـلاوه خـداونـد صـیـانـت قـرآن را چـنـیـن ضمانت کرده است « انا نحن نزلنا الذ کر وانا له لحافظون » (16) و « لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید » (17) بـنـابـرایـن قـرآن در بـستر زمان، همواره از گزند حوادث در امان خواهدبود هرگز کسى یاراى دست برد، افزودن و کم کردن آن را ندارد پس چگونه ابلیس توانست در حال نزول، به آن دست برد زند و برآن بیفزاید؟
محمد حسین هیکل مى گوید: « تمسک جستن به آیه « لولا ان ثبتناک » نتیجه معکوس مى دهد، زیـرا آیـه از وقـوع لـغـزش حـکـایت نمى کند، بلکه از ثبات پیامبر که مورد عنایت پروردگار قرار گرفته است، حکایت دارد اما آیه « تمنى» ـ چنان که گذشت ـ هیچ گونه ربطى به افسانه غرانیق نـدارد.

مخصوصا که پیامبراکرم (ص ) معصوم است، به ویژه در دریافت و ابلاغ شریعت ایـن امـر مـورد اجـماع امت است هرگز نیرنگ هاى شیطان در این باره کارگر نیست پیامبر(ص ) اشـتـبـاه نـمـى کـند، خطا نمى رود و کسى و چیزى بر عقل و فکر و اندیشه وى چیره نمى شوداو مشمول عنایت حق قرار گرفته « واصبر لحکم ربک فانک باعیننا » (18) شکیبا باش در پیش گاه فـرمان پروردگارت، که در پوشش عنایت ما قرار دارى و هرگز خدا او رابه خود رها نمى کند و نـمى گذارد در چنگال اهریمن اسیر گردد از آن گذشته پیامبر، عرب است، فصیح ترین ناطقان بـه (ضاد) است. (19) بر روابط و مناسبات کلامى بهتر از هرکس واقف است، نمى توان باور کرد کـه آن حـضـرت تـهـافـت مـیـان آن عبارت شرک آمیز و دو آیه پس از آن یعنى « ان هی الا اسما سمیتموها انتم و آباؤکم ما انزل اللّه بها من سلطان ان یتبعون الا الظن » (20) را که آلهه مشرکان را بـه باد انتقاد گرفته و بى اساس شمرده است، درک نکند حتى اگر بپذیریم که او این تناقض را درک نـکرده، مشرکان چگونه این تناقض را پذیرفتند؟

بقیه آیات تا آخر سوره نیز چیزى جز انتقادو نـکوهش و بى ارج دانستن عقاید قریش نیست بدین ترتیب هر انسان اندیش مندى واهى بودن این افسانه را به روشنى درمى یابد.

امـا دو آیـه مورد استشهاد اهل حدیث که به عنوان تایید آورده اند، هرگز ربطى به افسانه یاد شده ندارد: آیـه « فینسخ اللّه ما یلقی الشیطان » (21) گویاى این حقیقت است که هر صاحب شریعتى در این آرزوست تا کوشش وى نتیجه بخش باشد، اهداف و خواسته هاى اوجامه عمل بپوشد، کلمة اللّه در زمین مستقر شود، ولى شیطان پیوسته در راه تحقق این اهداف عالى سنگ اندازى مى کند، سد راه به وجود مى آورد: « القى الشیطان فی امنیته »(22) ولى « ان اللّه قوی عزیز» (23) و « ان کـیـد الـشـیطان کان ضعیفا» (24) پس هر آن چه ابلیس در این راه تلبیس کند و سد راه ایجاد نـماید، خداوند آن را در هم شکسته « بل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق »، تـمـامى آن چه رشته است از هم مى گسلد: « فینسخ اللّه ما یلقی الشیطان ثم یحکم اللّه آیاته و اللّه علیم حکیم » (25) و آیات و بینات الهى را استوارتر مى کند.

2. آیـه تـثـبـیـت (26) مـقـام عصمت انبیا را ثابت مى کند اگر عصمت ، که همان عنایت الهى و روشـن گـر راه پـیـامبران است، شامل حال انبیا نبود، لغزش و انحراف به سوى بد اندیشان امکان داشـت قـدرت و نفوذ طاغوتیان در ایجاد جو مناسب بااهداف پلیدشان آن قدر گسترده و حساب شده است که ممکن است شایسته ترین افراد فریب بخورند و به سوى آنان جذب شوند صرفا عنایت الـهـى است که شامل بندگان صالح خود مى شود و آنان را از وسوسه ها و دسیسه هاى شیطان در امـان نـگـاه مى دارد به هرحال ، آیه تثبیت دلالت دارد بر این که لغزشى انجام نگرفته و این به دلیل (لولا) امتناعیه است (اگر نبود، چنین مى شد).

محمد حسین هیکل مى گوید: « تمسک جستن به آیه « لولا ان ثبتناک » نتیجه معکوس مى دهد، زیـرا آیـه از وقـوع لـغـزش حـکـایت نمى کند، بلکه از ثبات پیامبر که مورد عنایت پروردگار قرار گرفته است، حکایت دارد اما آیه « تمنى» ـ چنان که گذشت ـ هیچ گونه ربطى به افسانه غرانیق نـدارد. (27) اساسا آیه مذکور درباره یک دستور عمومى است تا مسلمانان بدانند پیوسته مورد عـنـایت پروردگار قرار دارند واگر لغزشى ناروا انجام دهند هرآینه به شدیدترین عقوبت ها دچار مى شوند و دنیا وآخرت برآن ها تنگ خواهد شد.

و اصـولا « تمنى » را ـ که به معناى آرزو و خواسته است ـ به معناى (تلاوت) گرفتن، کاملا فاقد سند اعتبار است.» (28)



  منبع سایت تبیان

ابوالقاسم شکوری



 
پی‌نوشت‌ها:

1- نجم 53:20-1.

2- غرانیق جمع غرنوق به معناى جوانى شاداب، ظریف و زیباست. اساسا اسم مرغ آبى سفید و ظریف است ‏باگردن بلند و با نام‏ « قو » معروف است.معناى عبارت چنین مى‏شود: این پرندگان زیبا که بلند پروازند از آن‏هاامید شفاعت مى‏رود. مقصود سه بت معروف: لات، عزى و منات بزرگ‏ترین بت‏هاى عرب است.

3- از همین جا روشن مى‏شود که این خبر ساختگى است، زیرا اگر درست‏باشد که شب هنگام به پیامبر وحى‏شد که این کلمات از تلبیس ابلیس است،چگونه ممکن است در یک روز با وسایل و امکانات آن روز خبر به‏مسلمانان حبشه برسد و در این فاصله کوتاه به مکه باز گردند.

4- اسراء 17:75-73.

5- حج 22:52.

6- تفسیر طبرى،ج 17،ص 134-131.تاریخ طبرى ج 2 ص 78-7-سیره ابن اسحاق ج 1 ص 179-178. الروض الانف ج 2 ص 126.جلال الدین سیوطى،الدار المنثور،ج 4،ص 194 و 368-366.ابن حجر عسقلانى،فتح البارى فی شرح البخاری،ج 8،ص 333.

7 - رساله الشفا، ج2، ص117

8- فتح الباری، ج8، ص333

9- تفسیر کبیر فخر رازی، ج23، ص50

10-حیاة محمد، ص129-124

11- نسا 4:76

12- مجادله 58:21

13- نحل 16:99

14- اسرا 17: 65

15- ابراهیم12: 22

16- حجر15: 9

17- فصلت41: 42

18- طور52: 48

19- اشاره است به کلام پیامبر که فرمود: « انا افصح من نطق بالضاد» که از فصاحت والای ایشان در میان عرب حکایت دارد.

20- نجم53: 23

21- ر.ک. معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، صص30-27