دلایل ختم نبوت
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: اهل بیت علیهم السلام ،دلایل ختم نبوت

دلایل خاتمیت پیامبر اکرم(ص):

 

کمتر مسأله اى از نظر بداهت و روشنى به پایه ى مسأله «خاتمیت» مى رسد و این که

پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)، خاتم پیامبران و آیین او خاتم شرایع

وآیین ها و کتاب او آخرین کتاب سماوى است و این که با درگذشت او، باب وحى وتشریع به

روى امّت بسته شد وپس از او نه پیامبرى خواهد آمد و نه تشریعى انجام خواهد گرفت ونه

بر کسى وحى فرود خواهد آمد.

این حقیقت در قرآن مجید، در احادیث متواتر اسلامى و خطب وسخنان بزرگان و سروده ى

شعرا وارد شده تا آنجا که یکى از القاب آن حضرت «خاتم النبیین» مى باشد و در آن جز

یک حزب سیاسى به نام بهائیت ـ که به رنگ دین فعالیت تفرقه افکنى خود را آغاز کرده ـ

کسى شک نکرد و پس از فاصله اندکى در هند (موزه ى مذاهب) حزب سیاسى دیگرى (قادیانى

ها) که وابستگى آنها به دولت استعمارى انگلیس کاملاً معلوم است تخم شک وتردید را در

اذهان مردم ساده لوح آن قاره افشاند وبه تأویل وتفسیر بس نارواى آیات پرداخت.

هدف در این بحث، پاسخ گویى به شبهات و یا پرسشهاى خاتمیت نیست، بلکه مقصود، از

ارایه ى نظر قرآن در این باره است ودر این مورد فقط بعضى از آیات را که وضوح بیشترى

دارند وارد بحث مى کنیم.([1])

خاتمیت پیامبر در قرآن

درباره ى خاتمیت  پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) آیات فراوانى در قر قرآن

کریم وارد شده است، براى نمونه به چند مورد اشاره مى کنیم:

1. (مَا کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَد مِنْ رِجَالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللّهِوَ

خاتَمَ النَّبِیّینَ وَ کَانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْء عَلِیماً).([2])

«محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبر خدا و ختم کننده ى پیامبران است

وخدا به همه چیز دانا است».

توضیح: از رسم ها وسنّته هاى غلط زمان جاهلیت این بود که پسر خوانده ى خود را به

منزله ى فرزند حقیقى خود مى دانستند وبا او بسان فرزندان واقعى خود رفتار مى کردند،

مثلاً اگر پسر خوانده اى همسر خود را طلاق مى داد به خود اجازه نمى دادند که با

همسر او ازدواج کنند. اسلام براى کوبیدن این نوع سنتهاى غلط، پیامبر را مأمور کرد

که با زینب، همسر زید (که پسر خوانده ى آن حضرت بود وهمسر خود را طلاق داده بود)

ازدواج کند.

پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) با زینب ازدواج کرد. این ازدواج در میان

مردمى که به خدا ورسول او ایمان راستین نداشتند وبه این عادات ورسوم خود به شدّت

گرفتار بودند جنجالى برپا کرد، به طورى که مى گفتند که چرا پیامبر با همسر سابق پسر

خوانده ى خود ازدواج کرد؟

خداوند براى کوبیدن این افکار، در آیه ى مذکور چنین مى فرماید:

«محمّد پدر هیچ یک از مردان شما که از نسل او نیستند، نیست وزید هم یکى از آنان است

از این لحاظ ازدواج با همسر سابق زید براى او اشکالى ندارد، آرى او پیامبر وفرستاده

ى خدا است وپیوسته از اوامر خدا پیروى مى کند واین ازدواج هم به فرمان خدا بوده

است; آرى او پدر شما نیست، بلکه خاتم پیامبران وآخرین پیامبر الهى است که باب نبوت

وپیامبرى به وسیله ى او ختم شده وپس از او پیامبر دیگر و شریعت دیگرى نخواهد آمد و

شریعت وپیامبرى او تا روز قیامت باقى خواهد ماند».

2. (تَبارَک الَّذی نَزَّلَ الْفُرقانَ عَلى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ

نَذِیراً).([3])

«بزرگ است خدایى که "فرقان" (قرآن) را بر بنده ى خویش نازل کرد، تا بیم رسان

جهانیان باشد».

این آیه آشکارا مى رساند که هدف از نازل شدن قرآن بر پیامبر (صلى الله علیه وآله

وسلم) این است که قرآن یا خود پیامبر ، نذیر وبیم رسان همه ى مردم از روز نزول قرآن

تا روز قیامت باشد.

امام صادق (علیه السلام) فرموده است که منظور از «عالمین» انسانها هستند وخداوند

هرانسانى را عالمى جدا به حساب آورده است و نیز آن حضرت فرموده است:عالم دو عالم

است، عالم بزرگ که منظور جهان خلقت است وعالم کوچک که منظور انسان است زیرا نقشه ى

خلقت انسان با نقشه ى خلقت جهان شباهت دارد.([4])

3. (إِنَّ الّذینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ

عَزیرٌ* لایَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ و َلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ

مِنْ حَکیم حَمید).([5])

«کسانى را که موقع نزول قرآن به انکار آن برخاستند، مجازات خواهیم کرد، به راستى

قرآن کتابى ارجمند وعزیز است، باطل هرگز به آن راه ندارد نه از پیش و نه از پشت

سرش، واین کتاب از جانب خداى حکیم و ستوده نازل شده است».

در این آیه شریفه مقصود از «ذکر» قرآن است به دلیل آیاتى که ذیلاً نقل مى شود:

(إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ).([6])

«ما قرآن را نازل ساختیم و ما حافظ ونگهدار آن هستیم».

(وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ)

.([7])

«به پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) گفتند: اى کسى که قرآن به او نازل شده

است تو مجنون هستى».

(وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ

وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّروُنَ).([8])

«ما قرآن را به تو نازل ساختیم تا براى مردم آنچه را که براى ایشان نازل شده است

بیان کنى شاید اندیشه کنند».

در تمام این آیات مقصود از «ذِکْر» قرآن مجید است وضمیر «لا یأتیه» به «ذِکر» بر مى

گردد. وبنابر این معناى آیه این مى شود: قرآن کتابى است که به هیچ وجه، باطل به آن

راه ندارد.

نفوذ باطل به قرآن به چند صورت متصوّر است:

1. تحریف آیات قرآن.

2. احکام آن به وسیله ى کتاب دیگر نسخ وباطل شود.

3.جریان هایى که قرآن خبر داده است مطابق با واقع نباشد وبطلان آن براى مردم روشن

شود.

از آیه به طور روشن استفاده مى شود که هیچ کدام از اینها به قرآن مجید راه ندارد و

این کتاب بر اثر حقانیت پیوسته تا روز رستاخیز حجّت مى باشد.

و نیز همین معنا از آیه (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ

لَحافِظُونَ)([9]) استفاده مى شود.

طبق مفاد این دو آیه، قرآن کتاب حق و استوارى است که باطل به آن راه ندارد و تا روز

قیامت از نفوذ باطل به آن مصون و محفوظ مى باشد ونتیجه این مى شود که حجیّت قرآن

ابدى باشد و ابدى بودن حجّیت قرآن مساوى است با ابدى بودن رسالت پیامبر گرامى (صلى

الله علیه وآله وسلم)و شریعت اسلام و این که پس از او پیامبر و شریعت دیگرى نخواهد

آمد.

به بیان دیگر: هنگامى که حقانیّت همیشگى قرآن و شریعت اسلام تا روز رستاخیز ثابت شد

اگر کتاب وشریعت دیگرى بیاید یا عین شریعت اسلام خواهد بود ویا غیر آن، اگر عین آن

باشد، نیاز و احتیاجى به دوّمى نیست واگر مخالف شریعت اسلام باشد یعنى قسمتى از

احکام آن مخالف و نقیض احکام اسلامى باشد یا باید هر دو حق یا یکى حق و دیگرى باطل.

اگر بگوییم هر دو حق است نتیجه این مى شود که دو حکم متناقض هر دو حق باشد و این

محال است.

پس باید یکى حق باشد و دیگرى باطل و از آنجا که قرآن به صراحت کامل حقانیت ابدى

شریعت اسلام وقرآن مجید را تصدیق نموده است، نتیجه این مى شود که کتاب و شریعت بعدى

باطل باشد یعنى کتاب وشریعت آسمانى نبوده و آورنده ى آن به دروغ چنین نسبتى را به

خداى متعال داده است.

4. (وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرانُ لأُنْذِرَکُمْ بِهِ و َمَنْ بَلَغَ).([10])

«بگو این قرآن به من وحى شده است تا شما و هر که را قرآن به او مى رسد به وسیله ى

این قرآن بیم دهم و انذار کنم».

مرحوم شیخ طبرسى در تفسیر این آیه مى نویسد:

«یعنى این قرآن به من وحى شده است تا به وسیله ى آن شما و تمام کسانى را که تا روز

قیامت قرآن به آنها مى رسد از عذاب الهى بترسانم و از این رو پیامبر گرامى فرمود:

هرکس از دعوت من به توحید و خداپرستى با خبر شود قرآن به او رسیده است یعنى بر او

اتمام حجّت شده است حتى بعضى از دانشمندان گفته اند:هرکس قرآن به او برسد مانند آن

است که پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) را دیده و از شخص آن حضرت معارف و حقایق

اسلام را شنیده باشد و اصولاً خود قرآن هر کجا باشد مردم را به خداپرستى دعوت مى

کند و از عذاب الهى مى ترساند».([11])

بنابراین از این آیه هم به خوبى استفاده مى شود که رسالت پیامبر گرامى(صلى الله

علیه وآله وسلم) تا قیامت ادامه دارد، البته این معنا که براى آیه ذکر شد در صورتى

است که (مَنْ بَلَغَ) را عطف بر ضمیر (لأُنْذِرَکُمْ)بگیریم.

گاهى تصوّر مى شود که جمله ى (وَ مَنْ بَلَغَ)عطف بر ضمیر فاعل در

(لأُنذِرَکُمْ)است و مفاد آیه در این صورت چنین مى شود: من و هر کس که قرآن به او

برسد باید مردم را از عذاب خدا بترسانیم.بنابر این احتمال، آن کس که قرآن به او مى

رسد تبلیغ کننده ى قرآن مى شود نه تبلیغ شونده.ولى این احتمال از نظر قواعد عربى

غیر صحیح است، زیرا هیچ گاه عطف بر ضمیر مرفوع متصل بدون فاصله قرار گرفتن یک ضمیر

منفصل انجام نمى گیرد چنانکه مى گویند:«نَصَرْتَ أَنْتَ وَ زَیْدٌ : تو و زید کمک

کردید» در این مثال زید عطف بر ضمیر متصل«نصرتَ» است امّا چنانکه ملاحظه مى فرمایید

لفظ «أنت» بین معطوف و معطوف علیه فاصله شده است.

5. (وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کافّةً لِلنّاسِ بَشیراً وَ نَذِیراًوَ لکِنَّ

أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ).([12])

«وما تو را به عنوان بشارت دهنده و بیم رسان براى همه ى مردم فرستادیم ولى بیشتر

مردم نادانند».

آنچه پس از دقّت و تأمّل در این آیه معلوم مى شود این است که کافّة به معناى عامه،

حال از براى «الناس» مى باشد و تقدیر آیه این است «وما أرسلناک إلاّ للنّاس کافّة:

یعنى ما تو را مبعوث نساختیم ونفرستادیم مگر براى همه ى مردم» و این جمله مساوى است

با این جمله که گفته شود:«رسالت تو عمومى و جهانى و ابدى است» زیرا در غیر این صورت

پیامبر همه ى مردم نخواهد بود.

امّا احتمال اینکه «کافة» به معناى «بازدارنده مردم از گناه» وحال از «ک»

(أَرْسَلْناکَ) باشد بسیار ضعیف است به دو دلیل:

1.با بودن کلمه ى (نذیراً) در ذیل آیه نیازى به کلمه ى «کافّة» به آن معنا نیست

زیرا اگر «کافّة» به معناى بازدارنده است منظور این است که پیامبر گرامى (صلى الله

علیه وآله وسلم) با تذکر و یادآورى عذابهاى الهى که براى گناهان و کارهاى زشت مقرّر

شده است مردم را از گناه باز دارد مثلاً بگوید: شراب نخورید زیرا شرابخوار به

عذابهاى دردناک الهى گرفتار خواهد شد و روشن است که معناى «انذار» هم همین است زیرا

انذار به معناى ترساندن مردم است از عذاب الهى.

2. در قرآن مجید همه جا کلمه ى کافّه به معناى عامّه استعمال شده است مانند:

(یا أَیُّهَا الّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کافَّةً).([13])

(وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کافَّةً).([14])

(وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کافَّةً).([15])

در تمام این آیات «کافة» به معناى «عامه» آمده است و نیز در روایتى که ذیلاً نقل مى

شود همین معنا را تأیید مى کند:

1. ابوهریره مى گوید: رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

«أُرْسِلتُ إِلَى النّاسِ کافَّةً وَبِیَ خُتِمَ النَّبِیُّونَ».  ([16])

من به سوى همه ى مردم مبعوث شده ام وپیامبران الهى با من ختم شدند و پس از من

پیامبر دیگرى نخواهد آمد.

2.خالد بن معدان مى گوید: رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

«بُعِثْتُ إلَى النّاسِ کافَّةً».([17])

«من به سوى همه ى مردم مبعوث شده ام».

توجّه دارید که در این دو روایت کافّه به معناى عامّه وحال براى «النّاس» مى باشد و

این خود دلیل روشنى است بر این که کافه در آیه ى مورد بحث هم، به معناى عامه و حال

از «النّاس» مى باشد و در حقیقت باید گفت پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم)

در این دو روایت مضمون همین آیه را بازگو کرده اند.

در پایان این بحث باید این نکته را گوشزد کنیم که:آیاتى که به آنها براى خاتمیت

پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)استدلال شده است از نظر دلالت بر دو نوع مى

باشد.

1ـ آیه ى (وَلکِنْ رَسُولَ اللّهِ و َ خاتَمَ النَّبِیینَ) که با صراحت کامل مى

رساند که باب نبوت به طور مطلق بسته شده، خواه دارنده آن داراى کتاب وشریعت باشد

ویا تنها مروّج شریعت پیامبر پیشین شمرده شود.

2ـ چهار آیه دیگر، فقط این اندازه دلالت دارد که پس از رسول اکرم (صلى الله علیه

وآله وسلم)وشریعت اسلام شریعت، و کتاب آسمانى دیگر که ناسخ قرآن وشریعت اسلام باشد

نمى آید وبیش از این دلالت ندارند و منظور ما هم از استدلال به این چهار آیه همین

بوده است یعنى خواسته ایم ادعاى کسانى را که پس از رسول اکرم (صلى الله علیه وآله

وسلم) ادعاى نبوت وآوردن کتاب و شریعت جدیدى کرده اند، باطل سازیم([18]).([19])

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . مفردات راغب، ص 345 ـ گفتار امام صادق (علیه السلام) که فرمودند: مقصود از

«عالمین» «انسانها» است آیاتى از قرآن آن را تأیید مى کند مانند:

(أَوَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعالَمینَ)(حجر/70) مردم به لوط گفتند: آیا ما تو را از

حمایت کردن «انسانها» نهى نکردیم؟

(أَتَأْتُونَ الذُّکْرانَ مِنَ الْعالَمینَ) (شعراء/165): «حضرت لوط به مردم مى

گوید آیا از انسانها به مردها رو مى کنید و از سنّت طبیعى و شرعى که ازدواج با زنها

است رو مى گردانید؟» در این دو آیه مقصود از «عالمین» همان «انسانها» است .

[2] . احزاب/40.

[3] . فرقان/1.

[4] . مجمع البیان، ج4، ص 282.

[5] . فصلت/41 و 42.

[6] . حجر/9.

[7] . حجر/6.

[8] . نحل/44.

[9] . ما قرآن را نازل ساختیم و آن را تا روز قیامت از باطل شدن و آن را ـ در مقابل

راه پیدا کردن هر باطلى به آن ـ نگهدارى و حفظ خواهیم کرد.

[10] . انعام/19.

[11] . مجمع البیان، ج4، ص 282. 

[12] . سباء/28.

[13] . بقره/208.

[14] . توبه/36.

[15] . توبه/122.

[16] . الطبقات الکبرى،  ج1، ص 128.

[17] . همان.

[18] . لازم است تذکر دهیم که در قرآن مجید غیر از این 5 آیه آیات دیگرى هم در این

زمینه وارد است که براى رعایت اختصار از ذکر آنها صرف نظر مى نماییم.

[19] . منشور جاوید، ج7، ص 317 ـ 336.

 

 

منبع tovhid.com