برهان صدیقین
ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: برهان صدیقین

برهان صدیقین:

 

برای اثبات خدا به برهان هایی استدلال شده , از جمله : برهان  حرکت , برهان حدوث عالم ,برهان نظم و برهان صدیقین .

برهان صدیقین به دو طریق مطرح شده ; یکی طریقه ای که بوعلی سینا مطرح کرده و دیگری طریقه ای که ملاصدرا بیان کرده است .

برهان صدیقین بر طریقهء بوعلی سینا:

بوعلی سینا برهان معروف خود را  از راه تقسیم موجود به واجب و ممکن و نیازمندی ممکن در وجود به مرجّح و امتناع دور و تسلسل علل , وارد شده است  و مدعی است این برهان بر سائر براهین شرافت دارد, زیرا اشیا و مخلوقات واسطه برای اثبات حق قرار نگرفته است . در این برهان اشیا واسطه ءاثبات ذات واجب قرار نگرفته اند, آن چنان که متکلمان و ارسطوئیان اشیا را از این جهت که حادث یا متحرکند,واسطه قرار داده اند. در این برهان یک تقسیم عقلی به کار برده شده که موجود یا واجب است یا ممکن و قسم سوم محال است و نیازمندیِ ممکن به مرجح بدیهی است و بعد با امتناع دور و تسلسل به این نتیجه می رسیم موجودی که واجب است , دیگر احتیاجی به موجود دیگر ندارد و علتی نمی خواهد; پس هر ممکنی به علتی که واجب است ,منتهی می شود, ولی هر واجبی دیگر علت نمی خواهد, زیرا اگر علّت بخواهد, آن علّت اگر دوباره واجب باشد, بازعلت می خواهد و همین طور این تسلسل در علل است که محال می باشد. بو علی سینا این نحوه استدلال را بر این که خداوند متعال واجب الوجود است و نیازی به علّت ندارد, می نامند.

اما صدرالمتألهین این برهان را کمال مطلوب نمی داند, زیرا درست است که در این برهان , مخلوقات واسطه قرارنگرفته اند, ولی از جهتی مانند برهان متکلمان (برهان از طریق حدوث ) و برهان طبیعیون (برهان از طریق حرکت )است , زیرا در واقع در این برهان که از خواص ماهیات است , واسطه شده است .

لذا ملاصدرا برهان صدیقین را به نحو دیگری مطرح کرده که هیچ واسطه ای در آن به کار نرفته است .

ایشان برای تبیین برهان خود چند اصل را به عنوان مقدمه لازم می داند:

1- اصالت وجود; یعنی آن چه که تحقق دارد, حقیقت وجود است , و ماهیات موجودات بالعرض و مجازی هستند.

2- وحدت وجود; به این معنا که حقیقتِ وجود کثرت بردار نیست و وجود یک واقعیت است , امّا دارای مراتبی مثل نور است که شدت و ضعف دارد, اما همه اش نور است .

3- حقیقت وجود عدم برادر نیست . موجود از آن جهت که موجود است , دیگر معدوم نیست و معدوم نمی شود.

4- حقیقت وجود مساوی با کمال است و هیچ نقصی در حقیقت وجود نیست و اگر در مواردی نقصی پندارمی شود, از عدم ناشی می شود, مثلاً بیماری در انسان ناشی از عدم است و این نقص مربوط به وجود از آن جهت که وجود است , نیست . انسان چون سالم نیست , بیمار و نقص است و سالم نبودن عدمی است . اکنون پس از طی این مراحل و قبول این اصول می گوییم : حقیقت هستی موجود و عدم بر آن محال است و این حقیقت وجود مشروط به هیچ شرطی نیست , چون که هستی است , موجود است و هیچ علت و ملاکی نمی خواهد. خدا که مصداق تمام هستی و عین وجود است , موجود است و هیچ دلیل و علتی بر وجودش نمی خواهد. بنابراین احتیاج به علت یا عللی نیست و دور و تسلسل لازم نمی آید. سپس بنابر نظریهء مرحوم ملاصدرا حقیقت هستی در ذات خود مساوی است با ذات  لایزال  الهی ; پس اصالت وجود ,  عقل ما را مستقیماً به ذات حقّ رهبری می کند  و احتیاج به واسطه ای نیست .(1)

 

 

استاد مطهری , مجموعهء آثار, ج 6 ص 987