علی(ع)از نگاه دیگران 1
ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: اهل بیت علیهم السلام ،علی(ع)از نگاه دیگران

على، علیه‏السلام، از زبان ابوبکر:
ابوبکر در مکانها و موقعیتهاى بسیارى به برترى و فضیلت على، علیه‏السلام، بر خود و دیگر صحابه اعتراف کرده است:
1-
من از رسول خدا شنیدم که فرمود: احدى از صراط نمى‏گذرد مگر آنکه از على جواز عبور داشته باشد.1
2-
رسول خدا، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، فرمود: منزلت و مقام على براى من مانند منزلت و مقام من است براى خدا.2
3-
نگاه کردن به صورت على عبادت است.3
 4-
مردم بیعت خود را از من فسخ کنید؛ زیرا من بهتر از شما نیستم در حالى که على در میان شماست.4

على، علیه‏السلام، از زبان عمر:
خلیفه دوم نیز در موارد بسیارى بر فضیلت امیرمؤمنان، علیه‏السلام، تصریح کرده است؛ از جمله:
1- اگر على نبود، عمر هلاک مى‏شد.5
 او در هفت مورد این جمله را گفته است.
2- اگر على نبود مفتضح مى‏شدیم.
3- خداوند مرا بعد از تو باقى نگذارد، اى ابوالحسن!
4- اگر آسمانهاى هفتگانه را در یک کفه ترازو بگذارند و ایمان على را در کفه دیگر، ایمان على از آن سنگین‏تر است.6
 5- اگر شمشیر على نبود اسلام استوار نمى‏گشت.7
 6- پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، فرمود: دوستى على، علیه‏السلام، باعث نجات از جهنم است.8
 7- خدایا! هیچ مشکل و گرفتارى برایم نیاور، مگر على با من باشد [در حل آن به من کمک کند].
8- ما در زمان پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، به على چنان مى‏نگریستیم که گویى بر ستاره آسمان نگاه مى‏کنیم.
9- یا على! هر مشکلى که تو در آن داورى نکنى فرخنده و مبارک مباد!9

على، علیه‏السلام، از زبان شافعى :
امام شافعى، شیخ سنت و پیشواى جماعت، مردى که یک فرقه عظیم از فرقه‏هاى چهارگانه اسلام را هدایت مى‏کند، در فضیلت على، علیه‏السلام، سخنى مى‏گوید که علماى امامیه آن را غلوّ و گزاف مى‏شمارند و روا نمى‏دارند. او از على، علیه‏السلام، چنین عاشقانه یاد مى‏کند: لو أنّ المرتضى أبدى مَحلّه
لخَرّ النّاسف طفرّاً سفجَّداً له
و ماتَ الشافعى و لیس یدرى
علىٌّ ربّه أم ربّه اللّه
اگر على مرتضى خود را آن طور که بود نشان مى‏داد
مردم جهان همه در برابرش سر سجده بر زمین مى‏نهادند
و شافعى در حالى مى‏میرد که نمى‏دانست خداى او اللّه است یا على

على، علیه‏السلام، از زبان ابونواس :
حسن بن هانى معروف به »ابونواس« شاعر مشهور قرن دوم هجرى، شاعر دربار هارون‏الرشید، شاعرى که جز به خاطر شهوت و لذت خود و جز در بهاى سیم و زر سخن نمى‏گفت، روزى در محفلى از امیرالمؤمنین على بن ابى‏طالب، علیه‏السلام، یاد کرد و آهى کشید و گفت: على! کسانى که در آن محفل با ابونواس همنشین بودند از ابوالائمه امیرالمؤمنین تمجید و تقدیس کردند و یکى از آنان رو به ابونواس کرد و گفت: تو که با قدرت سخن جهان را تسخیر کرده و اینهمه اشعار جادویى سروده‏اى، نمى‏خواهى از على یاد کنى؟ نمى‏خواهى لب به ثناى او بگشایى؟ مدیحه‏اى در حق او نخواهى سرود؟ ابونواس سکوت کرد و پس از اندکى تأمل بالبداهه چنین سرود:
قیلَ لى قفل فى علىّ مفدْحَةً
مَدْحفهف یَخمفدف ناراً مَوصفدَة
قلتف لا أقدمف فى مَدحف امرءف
حار ذفو اللّفبّف إلى أن عَبَدَه



و النبىّف المصطفى قال لنا
لَیلةَ المفعراج لَمّا صَعَدَه
وَضَعَ اللّهف على کتفى یده
فأحسّ القلبف من أن وَدَه
و علىٌّ واضعٌ أقدامه
فى محلّف وَضَعَ اللّهف یَدَه
گفته شد که على را به شعر بستاى که: ستایش على آتش دل را فرو مى‏نشاند.
گفتم درباره او چه بگویم که [شخصیتش] خردمندان را ابتدا به حیرت و سپس به عبادت وامى‏دارد.
پیامبر برگزیده به ما چنین فرمود در شب معراج هنگامى که به آسمانها عروج کرد:
پروردگار دستى بر شانه‏ام نهاد که قلب من آرامش خود را باز یافت
و على در روز فتح مکه در خانه کعبه بر همانجا پاگذاشت که پروردگارم دست خود را نهاده بود.



پى‏نوشتها:
1. ریاحین الشریعه، ج5، ص48.
2. همان، ج5، ص48.
3. بحارالانوار، ج38، ص198.
4. نهج‏البلاغه، فیض‏الاسلام، ص48، خطبه شقشقیه.
5. علامه حلى، المستجار من الکتاب الارشاد، ص48.
6. شواهد التنزیل، ج1، ص416.
7. تاریخ بغداد، ص339.
8. بحارالانوار، ج39، ص258.
9. صوت العدالة الانسانیة، ص75.


 


ماهنامه موعود شماره 24