وصیت نامه فقیه و عارف وارسته ,با نو امین اصفهانى قدس سرها :
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: کیمیای سخن ،وصیتنامه با نو امین اصفهانى ،با نو امین اصفهانى ،وصیت نامه

      چون روایت شده است :[ من مات بلا وصیت مات میته جاهلیه] 1 بر آن شدم کتاب 2

      را با وصیتم پایان برم , تا خوشى پایانى داشته باشد.

      نخست آموزه رسول خدا, صلى الله علیه و آله , را, در راه و رسم وصیت , با

      روایت شیخ طوسى , قدس سره ,از کتاب[ تهذیب] مى آورم .

      امام صادق , علیه السلام , فرمود: رسول خدا فرمود: کسى که هنگام فرا رسیدن

      مرگ , وصیتى نیکو نکند در خود و جوانمردى او کاستى است .

      پرسش شد: چگونه باید وصیت کرد؟

      حضرت فرمود: وقتى مرگ او نزدیک شد و مردم گرد او جمع شدند, چنین بگوید:

      اللهم فاطرالسموات والارض , عالم الغیب والشهاده ,الرحمن الرحیم .اللهم انى

      اعهدالیک فى دارالدنیاانى اشهدان لااله الاانت وحدک لاشریک لک وان محمدا عبدک

      و رسولک , وان الجنه حق والنار حق وان البعث والحساب حق والعدل والقدر

      والمیزان حق و ان القرآن کماانزلت وانک انت الله الحق المبین . جزى الله

      محمدا, صلى الله علیه و آله , خیرالجزاء, وحیاالله محمدا و آل محمد بالسم

      .اللهم یا عدتى عند کربتى , و یا صاحبى عند شدتى , و یا ولیى فى نعمتى الهى

      واله آبائى لاتکلنى الى نفسى طرفه عین . کنت اقرب من الشر وابعد من الخیر,

      وآنس لى فى القبر وحشتى واجعل لى عهدا یوم القاک منشورا 3 .

 

      پس از قرائت این دعا, آنچه را که , به اعتقاد من , مایه خوشبختى , کامیابى

      کمال و رستگارى است , به برادران و خواهران دینى ام , توصیه مى کنم واز خداى

      تعالى , توفیق دست یابى به آنها را براى خود و همه برادران و خواهران مومن ,

      خواستارم .

      سفارش مى کنم ترا به پرواى خدا, پروایى سزاوار خداوندیش .

      با تمام وجود, روى به سوى او دار و تمام همت خود را وقف ساحت قدسش نما. در

      هیچ حالى از حالات , به گاه آسانى و سختى , تندرستى و بیمارى خوشى و ناخوشى ,

      سازگارى و ناسازگارى , نیاز و بى نیازى , به مقدار یک پلک به هم زدن ,از خداى

      سبحان , غافل مشو. دائم با زبان و دل , به یاد او باشد بویژه به هنگام انجام

      فرمانها و ترک نهیهاى او, جل شانه .

      چونان که امام صادق , علیه السلام , در ضمن سخنانى به ابى عبید مى فرماید:

      وذکرالله کثیرااماانى لااعنى : سبحان الله والحمدالله ولااله الاالله والله

      اکبر, وان کان منه , و لکن ذکرالله عند مااحل و حرم ,ان کان طاعه عمل بها وان

      کان معصیه ترکها 4 .

 

      منظور آیه شریفه که فرمود: مدام خدا را به یاد داشته باشید, گفتن ذکر :[سبحان

      الله والحمدلله و لااله الاالله والله اکبر] نیست (گر چه آنهم ذکراست ) بلکه

      ذکر خدا آن است که : در برخورد با حلال و حرام , او را به یاد آورید,اگر

      فرمانى است اطاعت کنید واگر گناهى است واپس روید .

      مدام این آیه از سوره نور را آویزه دل بدارید:

      رجال لاتلهیهم تجاره و لابیغ عن ذکرالله واقام الصلوه وایتاء الزکوه یخافون

      یوما تتقلب فیه القلوب والابصار لیجزبهم الله احسن ما عملوا و یزیدهم من فضله

      والله یرزق ما یشاء بغیر حساب 5 .

 

      زیرا کارها با تقوا پذیرفته مى شود. چونان که خداى تعالى فرمود:

      [ انما یتقبل الله من المتقین] 6 با تقوا نفس کمال مى یابد و به مرتبه

      عبودیتى که باطن و کنه آن رسیدن به مقام ربوبیت است نائل مى شود. به وسیله

      همین تقواست که دانش , نصیب انسان مى گردد:

      واتقوالله ویعلمکم الله 7 .

 

      علمى که خاستگاه آن تقوا باشد, جز دانشى است که با کسب و تعلیم بدست آید, چه

      دانش نظرى از سنخ نقوش است و آن را نور و روشنایى نیست .

      همانظور که شیخ بهائى به فارسى سروده است

      علم رسمى سر بسر قیل است و قال

      نه ازاو کیفیتى حاصل نه حال

      اما علمى که از راه تقوا نصیب گردد, نورى است که خدا در قلب هرکدام از

      بندگانش بخواهد مى افکند.

      تو را به فراگیرى معرفت خداى عزوجل و کسب محبت او, واشتیاق به دیدارش توصیه

      مى کنم چه کسى جزاین راه به کامیابى و سعادت نرسد, آن را که معرفت نیست

      اگراعمال جن وانس را داشته باشد, کارهایش بى محتوا و بى بهااست همانطور که

      روایات بسیارى گویاى آن است .

      در تحصیل معرفت الهى , کسب تقوا و خوشنودى او تلاش کن و دراین مهم , نستوه

      باش . بدان !اهل تقوا را مکانتى مطمئن در مجلسى پسندیده , نزد خداى تواناست .

      پیوند قلبى وایمان خود را به خدا, پیامبران و جانشینان اواستوار ساز زیرا هر

      که به خدا پیوندند, به دستگیره محکم و ناگسستنى دست یافته است .

      عمل صالح و شایسته انجام بده . بدان ! خدا عزوجل کار هیچ مرد و زنى را ضایع

      نمى کند.

      اعمال و رفتارت را براى خدا خالص کن و در قبال آن کارها مزدى مطلب بلکه

      کارهاى خالصت را نردبان لقاء و دیدار خداى تعالى کن , همانطور که گوینده والا

      مقام فرمود:

      فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لایشرک بعباده ربه احدا 8 .

 

      هر کس لقاى حق را مى جوید باید عمل صالح و شایسته انجام دهد و در عبودیت

      پروردگار, هیچ کس و هیچ چیز را شریک قرار ندهد.

      در همه کارهایت به خدا توکل کن زیرا, هر کس امورش را به خدا بسپارد,

      خداوند,او را بس است . به آنچه از جانب او رسد خوشنود و به فرمانهاى او

      سرسپار.

      بدان , منزل رضا و تسلیم مقامى بس بزرگ است , هر کس بدان مقام رسد به کامیابى

      عظیمى دست یافته است . بر بلاها و پیشامدهاى ناگوار صبور باشد زیرا خداوند

      مزد صابران را بى کم و کاست مى دهد.

      بدان ! راه وصول به عرفان الهى و رسیدن به مقام رضا, جز با پیروى پیامبر, صلى

      الله علیه و آله , نشاید. دوستى و ولایت اهل بیت رسول , صلى الله علیه و آله

      , را به دست آور زیرا, آنان دست آویز محکم و ریسمان استوارالهى و کشتى نجات

      اویند. هر کس به آنان توسل جوید به ساحل نجات رسد و هر کس از آنان جدا شود,از

      جایى که خود نداند تباه و هلاک گردد زیرا, با محبت واطاعت آنان , سالک , راه

      نجات و پیروزى را پوید. سلوک , بدون راهنمایى آنان ناممکن است .

      در حدیث آمده است :

      بنا عرف الله و بنا عبدالله , لولانا ما عرف الله 9 .

 

      پیامبر در حدیثى مشهور فرمود:

      و ما نودى بشى ء من الولایه 10 .

 

      گرد محرمت و مکروهات مرو بلکه میل چیزهاى شبهه دار مکن زیرا, آلوده شدن به

      کارهاى حرام راه خدا را بر رویت ببندد, و حجاب بین تو و پروردگارت گردد. بى

      شک ,انجام مکروهات وارتکاب چیزهاى شبهه دار, پرتگاه افتادن در حرام الهى و

      مایه هلاکت ناگهانى است , و ترک کارهاى شبهه دار عامل نجات از حرامهااست

      فرایض را نیکو به پاى دار و نفس خود را برانجام مستحبات دینى و نوامیس الهى و

      کارهاى شایسته وادار کن .

      در صحت کارها و وظایف دینى ات بکوش و آنها را تا درجه پذیرش درگاه حق , بالا

      ببر آنسان که شایستگى عرضه به ساحت قدس او را بیابد و مورد لطف و عنایت او

      قرار بگیرد. با خواسته هاى نفسانى ات مبارزه کن او راازاخلاق ناپسند پاک کن و

      به صفات خوب و پسندیده بیاراى . با تمام توانت از غفلت و بطالت بپرهیز. هر

      صبح و شام از نفس خود حساب بکش و کارهاى او را نظارت کن مباد, یک چشم بر هم

      زدن از جاده طاعت حق کنار رود. جان , مال و تمام نیرویت را در راه رضاى خدا

      به کار بگیر .

      خود, وصى خویش باش . با ثروت و دارائیهایت چنان کن که دوست دارى پس از مرگت ,

      با آن کنند. همانطور که امیرمومنان , صلى الله علیه و آله , فرمود:

      یاابن آدم ! کن وصى نفسک واعمل فى مالک ما توثران یعمل فیه . 11

 

      و به فرزند خود,!امام حسن علیه السلام , توصیه مى کند:

      یا بنى لاتخلفن و راءک شیئا من الدنیا فانک تخلفه لاحد رجلین اما رجل عمل فیه

      بطاعه الله فسعد بما شقیت به واما رجل عمل فیه بمعصیه الله فشقى بما جمعت له

      فکنت عونا له على معصیته و لیس احد هذین حقیقاان توثر على نفسک و تحمل له على

      وزرک . 12

 

      پسرکم ! چیزى از دنیا به جا منه چه آن را براى یکى از دو کس خواهى نهاد: یا

      مردى که آن را در طاعت خدا به کار برد, پس به چیزى که تو بدان بدبخت شده اى

      نیکبخت شود, و یا مردى که به نافرمانى خدا در آن کار کند و بدانچه تو براى او

      فراهم کرده اى بدبخت شود پس در آن نافرمانى او را یار باشى و هیچ یک ازاین دو

      درخور آن نبود که برخود مقدمش دارى .

      نیزاز آن حضرت روایت شده است :

      لیس لا حد من دنیاه الا ماانفقه على اخراه .

 

      براى هر کس ازاین دنیا آنچه باقى مى ماند که در راه آخرت صرف کند.

      در سامان دهى امور مومنان و مسلمانان بسیار بکوش .

      دراین زمینه امام صادق(ع) از پیامبر ( صلى الله و علیه و آله) , چنین نقل

      کرده است :

      من اصبح ولایتهم بامورالمسلمین فلیس بمسلم 13 .

 

      مسلمان نیست کسى که شب را به صبح برد و در فکر سامان بخشیدن به امور مسلمانان

      نباشد.

      روایات بسیارى دراین زمینه رسیده است .

      به همه مخلوقات خداى سبحان , همنوع و غیر همنوعت نیکویى کن .

      با پیامبران , چونان یک فرزند باش , جوانان را چونان یک برادر و کودکان را

      چونان پدر. آنچه را براى خود دوست دارى براى دیگران دوست بدار و آنچه را بر

      خود روا نمى دارى بر دیگران روا مدار. حق هر صاحب حقى را به گونه اى مناسب

      ادا کن , با آنان مدارا کن , بلکه با دشمنت نیزمداراکن . تا مى توانى لغزشها

      و عیبهاى آنان را پوشیده دار.

      مبادا به دنیا دل ببندى , چه شیفتگى دنیا مصدر هر خطایى است .از نفس اماره

      خطا کار غافل ,اشتباه گر, بازیگر, شهوت گراى , زینت خواهد برحذر باش زیرا آن

      دشمن ترین دشمنان توست , روایات شاهد براین مدعاست .

      از فریب آرزوهاى دراز, مربوط به این زندگى مادى , بپرهیز و کار آخرت را براى

      دست یابى به آن آرزوها, به تاخیر مینداز دنیایى که خداى سبحان , آن وطالبانش

      را مذمت کرده و به طالبان او وعده آتش را داده است .

      خداوند تعالى در قرآن کریم مى فرماید:

      الذین لایرجون لقائنا و رضوا بالحیاه واطمانوا بها والذین هم من آیاتنا غفلون

      ,اولئک ماواهم النار بما کانوا یکسبون 14 .

 

      نفس خود را با سرکوبى خواستهایش به رنج افکن , با لذتها و هوسهایش برخورد کن

      تااز بردگى اماره آزادگردى واز دامهاى شیطان مکار در امان مانى .

      عمرى را که تنها سرمایه توست غنیمت دان و در تجارتى سودمنداو را به کارگیر تا

      گرفتار خسران و زیان نگردى .

      آگاه باش , هیچ کس بدون ریاضتهاى توان فرسا و جهادى دشوار, چون : تهذیب اخلاق

      پیراستن جان از پستیها و آراستن آن به صفات والا و ترک رسمها و عادتها و فارغ

      ساختن قلب از غیر حق و مداومت بر یاد خداى واحد قهار و مراقبت هوشیارانه

      براین مهم , به مقام موحدان , متوکلان , صالحان و متقین , دست نیابد.

      بااین ریاضتها و کوششها نفس مهیاى تابش انوار معرفت و یقین مى گردد و در

      پرتواین انوار و شناخت از بستر طبیعت و ماده به مقام والاى علیین عروج و

      پرواز مى کند.

      پس تا فرصت است , پیش از سپرى شدن مهلت و فرسایش توان جسمى ,از این مرکب تن

      در کسب غنا و بى نیازى جاودان بهره گیر.

      بترس از ماندن جان در چاه طبیعت و سرگم شدن به این خانه فریب و غرور. مباداز

      آنان باشى که در آخرت دردمندانه گویند:

      رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما ترکت 15 .

      پروردگارا مرا به دنیا برگردان تا در فرصت باقى مانده , کارهاى شایسته کنم .

      چنین پاسخ مى شنوند:

      کلاانها کلمه هوقائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون .

 

      خفه شو!این حرفى است که او مى زند ورنه اهل عمل نمى باشد.

      هان اى برادران مومنم ! من شما را گواه مى گیرم . شما به سود من نزد خداى

      تعالى گواهى دهید. همانطورى که خداى سبحان را گواهى کافى است , گواه مى گیریم

      . همه فرشتگان و ساکنان آسمانها, حاملان عرش , پیامبران و فرستادگان الهى را

      شاهد مى گیرم : براین که اقرار مى کنم و با قلب , زبان و تمام وجودم گواهى مى

      دهم :

      معبودى جز خدا نیست .او, یکتاست . نه او را رفیقى است و نه فرزندى . گواهى مى

      دهم : خداى تعالى , دانا, توانا, زنده اراده کننده , درک کننده ,ازلى ,ابدى ,

      سرمدى , شنوا, بینا, مهربان بخشایشگر و پاک از همه نقصانهاست . شهادت مى دهم

      که : جمیع فرشتگان , پیامبران و کتابهاى آسمانى راست و بحق اند.

      شهادت مى دهم : جدم بنده خدا و فرستاده او, و خاتم پیامبران است . هر آنچه از

      جانب خدا آورده , راست و حق است .اواز خود سخنى نگفت . هر آنچه فرموده وحى

      الهى بوده .

      شهادت مى دهم که : وصى و جانشین پس ازاو, جد من امیرمومنان على بن ابیطالب

      ,امام حسن ,امام حسین , على بن الحسین , محمد بن على , جعفر بن محمد, موسى بن

      جعفر, على بن موسى , محمد بن على , على بن محمد, حسن بن على و حجت بن الحسن ,

      قائم آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین , امامان من هستند. گواهى مى دهم :امام

      منتظر, زنده است . پیامبر[ص] از ظهور وى خبر داده است .از طریق شیعه و سنى

      متواتراست این خبر که آن بزرگوار فرمود:

      ان المهدى من عترتى من اهل بیتى یخرج فى آخرالزمان تنزل له السماء قطرها و

      تخرج له الارض بذرها فیملاالارض عدلا و قسطا کما ملاهاالقوم ظلما و جورا 16 .

 

 

      مهدى از ذریه واز فرزندان من است .او, در آخرالزمان ظهور مى کند. آسمان

      بارانش را براو فرو مى بارد و زمین بذرهایش را به بار مى نشاند. در آن هنگام

      , زمین از عدل و قسط لبریز شود همانگونه که به دست قوم ستمگر,از جور و ستم

      لبریز شده بود.

      او حجت خدا قائم آل محمد, صلى الله علیه و آله , فرزندامام حسن عسکرى است .

      جان و تنم و فداى او باد. بارالها! در ظهوراو شتاب کن و راههاى خروج و قیام

      او را آسان و آماده ساز.

      شهادت مى دهم : مرگ حق است و معاد, صراط و میزان و سنجش اعمال , وجود دارد.

      بهشت و آتش حق است . قرآن و همه کتابهاى آسمانى بر حق اند. همه اینها رااز

      روى بقین و براساس بصیرت و آگاهى دینى ام گواهى مى دهم .

      خداى تعالى را گواه مى گیرم و گواهى او مرا بس است . من آنچه از معارف حقیقیه

      دراین کتاب اربعین یاد کردم , برگرفته از دیگرى نبوده است , بلکه برخاسته از

      دین اسلام است که پروردگار بر من الهام کرده است و به آنها هدایتم نمود.

      با آن معارف شرح صدر یافتم , به گونه اى که قلبم گنجایش معارفى که اینجا گفتم

      و آنچه را ناگفته گذاردم , یافت زیرا معانى شهودى و ذوقى در قالب الفاظ و

      عبارات نیاید.

      این اندک گفتار براى صاحبان قلب بس است . همه اینهااز عنایت پروردگارم است ,

      تا مرا بیازماید که سپاسگزارم یا ناسپاس . بى شک خدا بى نیازاز جهانها و

      جهانیان است .

      اللهم ثبتنى و جمیع اخوانى واخواتى من المومنین والمومنات على کلمه الاخلاص

      وهب لنا من لدنک رحمه وقنا عذاب النار .

 

 

      پاورقى ها:

 

      1. مشکاه الانوارابى الفضل على الطبرسى 334.

      2. منظور کتاب الاربعین الهاشمیه است که به عربى نگاشته است .او دراین کتاب ,

      چهل حدیث را در باب معارف الهیه با شیوه فلسفى و عرفانى شرح کرده است که به

      این وصیت نامه ختم شده است .

      3. تهذیب الاحکام , شیخ الطائفه ابى جعفر محمدبن حسن طوسى , ج 9.174.

      اى خداى پردازنده آسمانها و زمین , داناى نهان و آشکار, مهربان مهرورز. با تو

      در همین دنیا پیمان مى بندم به این که : گواهى مى دهم هیچ معبودى , بر حق ,

      جز تو نیست . یگانه اى .انبازى تو را نشاید. محمد بنده و فرستاده توست . بهشت

      و آتش حق است . بساط عدل ,اندازه گیرى و سنجش اعمال گسترده خواهد شد. قرآن

      موجود, همان است که بر پیامبر نازل شد.البته تو خداى حق و مبینى .

      درود و سلام خدا بر محمد و آل او باد. معبودا!اى به هنگام گرفتاریها توشه من

      و در وقت سختیها یار و همراه من !اى ولى نعمت من و پدران من ! یک پلک هم بر

      هم زدن مرا به خود وامگذار. من از خوبیها به دور و در پرتگاه بدیهایم .

      وحشت مرا در قبر, به انس تبدیل کن . برایم پیمانى در روز عرضه نامه اعمال ,

      عنایت فرما.

      4. مشکاه الانوار, 54.

      5. سوره نور, آیه 37.

      6. سوره مائده , آیه 27.

      7. سوره بقره , آیه 282.

      8. سوره کهف , آیه 110.

      9. اصول کافى , ج 1.144.

      10. همان مدرک , ج 2.21.

      11. نهج البلاغه , صبحى صالح , حکمت 254.

      12. همان مدرک , حکمت 416.

      13. اصول کافى , ج 2.163.

      14. سوره یونس , آیه 7 و 8.

      15. سوره مومنون , آیه 100.

      16. بحارالانوار, چاپ بیروت , ج 51.74.