خطور افکار شیطانى و رحمانى در ذهن انسان
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: نکات قرآنی ،خطور افکار شیطانى و رحمانى در ذهن انسان ،خطورات شیطانی ،خطورات رحمانی

 


خطور افکار شیطانى و رحمانى در ذهن انسان:

یکى از بحثهایى که در علم کلام مطرح است

این است که گاهى به ذهن انسان القائاتى

مى شود و مطالبى خطور مى کند که بعضى

وقتها خوب است و انسان را دعوت به نیکیها و

اعمال صالح مى کند و بعضى وقتها انسان را به

ارتکاب معصیتى مى خواند. در اصطلاح کلامى

به این القائات «خاطر» گفته مى شود و در آنجا

بحث مى کنند که آیا این دو خاطر از کجاست؟

بسیارى از متکلمان گفته اند: آن خاطرى که به

طاعت خدا دعوت مى کند، از جانب خداست و

آن خاطرى که به معصیت دعوت مى کند، از

جانب شیطان است.(1)

و در بیان ماهیت آن گفته شده که خاطر همان

حروف و اصوات خفیه است و فلاسفه گفته اند

که آن تصور حروف و اصوات است مانند

صورتهایى که در آینه نقش مى بندد.(2)

در روایات نیز به این دو خاطر اشاره شده است:

قال رسول الله (ص): للشیطان لمة بابن آدم و

للملک لمة فاما لمة الشیطان فایعاد بالشر و

تکذیب بالحق و اما لمة الملک فایعاد بالخیر و

تصدیق بالحق(3)

پیامبر فرمود: براى شیطان تماسى با فرزند آدم

است وبراى فرشته نیزتماسى با اوست. تماس

شیطان وعده دادن به شر و تکذیب حق است و

تماس فرشته وعده

دادن به خیر و تصدیق حق است.

عن ابى عبدالله (ع) قال: ما من قلب الاّوله أذنان

على احدهما ملک مرشد و على الاخرى شیطان

مفتنّ هذا یأمره و هذا یزجره الشیطان یامره

بالمعاصى و الملک یزجره عنها(4)

امام صادق (ع) فرمود: قلبى نیست مگر اینکه

داراى دو تا گوش است بر یکى از آنها فرشته

اى هدایت کننده است و بر دیگرى شیطانى

فتنه گر است یکى او را امر مى کند و دیگرى

نهى مى کند شیطان او را به گناهان امر مى

کند و فرشته او را از گناهان باز مى دارد.

به راستى که انسان وقتى به خود مى آید و

درست مى اندیشد، این دو نیرو را در مقابل خود

احساس مى کند گاهى از درون دعوت به خیر

مى شود و گاهى از درون دعوت به شر مى

شود اولى القائاتى از جانب خداوند است و

دومى همان وسوسه هاى شیطانى است که

ذکر آن در قرآن کریم آمده است.

ــــــــــــــــــــــــــــ.
1
- درباره «خاطر» و رابطه آن با شناخت رجوع شود به: شیخ طوسى ، تمهید الاصول ص 202 و سید مرتضى، شرح جمل العلم و العمل ص 129
2 - تفسیر فخر رازى ج 5 ص 4
3 - کنزالعمال ج 1 ص 246

4 - اصول کافى ج 2 ص266

 

منبع تفسیر کوثر جلد 1ص147